تبليغاتX
يك روز كاري

يك روز كاري

مدير يكي از بخشهاي كارخانه است و بازنشسته يكي از ادارات دولتي. پيشونيش به خاطر سجده‌هايش پينه بسته است. نماز شبش ترك نميشه. هر سال سه ماه رجب ‏، شعبان و رمضان را روزه ميگيره. اما مدتي است پسرش كه در كارخانه كار ميكنه! معتاد شده. با يك مرخصي سه ماهه براي ترك اعتياد به اون داده شده. رئيس بزرگ از هر كمكي از اون دريغ نكرد (مالي – روحي و... ). حتي از پدرش نير دلجويي شد. و اما همزمان با اعتياد اين نورچشمي يكي از كارگرهاي كارخانه كه داراي زن و دو فرزند است نير معتاد شد. با فشارها مديرهمون قسمت رئيس بزرگ (حاج آقا) اون را اخراج كرد. و اين كارگر معتاد با هزار التماس و دوندگي و تحقير تنها تونست بخشي از حق و حقوقش را بگيره و تسویه كنه. و هيچكس نبود كه از اون حمايت كنه. كسي حاضر نشد حتي يك فرصت كوچك به او بدهد. و كسي نپرسيد كه زن و دو فرزندش بعد از اين چه خواهند كرد. آيا واقعاً يك با يك برابر هست؟ اگر يك واحد يك انسان باشد با اين توصيف يك هرگز با يك برابر نيست.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 14:40  توسط زهره  | 

>خواستم بگويم، فاطمه [س] دختر خديجه[س]‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد [ص] است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي [ع] است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين [ع] است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب [س] است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:39  توسط زهره  | 

ديروز صيح:

يك ساعت تبليغاتي كه قرار بود براي يكي از افراد سرشناس براي پاچ خوري فرستاده شود گم شده مدير همه را بازجوئي كرد. به همه تهمت زده شد يكي از بچه‌ها يادش هست اون را به آقا زاده داده ولي‌آقا زاده قبول نمي‌كنه دايره تهمت زدن بالا ميره حتي مهموني كه چند روز اينجا بود.  مديرشروع به صحبت مي‌كنه اين خودكار را ببینید اگه گم بشه و یا از اون استفاده شخصی بکنید از بيت المال است. من بايد بدانم اين كيف كجاست؟ خودتون ميدونيد هر جا هست پيداش كنيد من خودم را به خاطر اين شركت جهنمي نمي كنم و هزاران .................

صبح امروز:

كيف پيدا شد. آقازاده به يكي از بچه‌ها ميگه كه اون تو انبار مدير بوده و يادش رفته كه اونجا گذاشته. مدير و آقازاده به روي خود هم نياوردند كه كيف پيدا شده فقط سر وصدا خوابيد. و تكليف تهمت دزدي مشخص نشد.

ساعت ده صبح:

كارپرداز با ماشين شركت در ساعت اداري شركت براي پخش كردن كارت عروسي خواهرآقازاده ميره (دختر مدير) . در حالي كه آقازاده پشت ميزش لم داده. و آخر نفهميدم بيت المال يعني چه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 7:41  توسط زهره  | 

 نمي‌دانم چه لزومي دارد در بعضي شركتها آنهم وابسته به دولت هنوز بعضي از بازنشسته‌هاي دولتي و كساني كه قبلن پستهاي مهم مملكتي داشته‌اند با حقوق بالا و پستهاي مهم مشغول به كار باشند؟ نيروهاي از كار افتاده‌اي كه الان دوران استراحت را بايد بگذارند و جاي خود را به جوانترها بدهند. نمونه آن در شركت خودمون كه اگر طبق حقوق جديد قانون كار برآورد كنيم حداقل جاي سه نيروي جوان و بيكار را گرفته‌ است و فقط و فقط به خاطر اينكه يكي از سران مملكتي او را معرفي كرده در اينجا مشغول به كار شده است. جالب اينكه يكي از دغدغه‌هاي مديرعامل، حقوق پائين اين نيرو  كه درماه 650 هزار تومان در ماه مي‌گيرد، است. بگذريم از مشكلات ريز و درشت كارگران شركت كه هر كدام مستحقق تر  از دريگري است. بد نيست گوشه‌اي از يك روز كاري اين جناب كه الان بايد در پارك باغ ملي كنار بقيه پيرمردها به انجام اين كارها بپردازد براتون بگم.

شغل فعلي: مدير يكي از قسمتهاي مهم و حياتي  البته اين مديريت صوري است. كار را ديگران انجام مي‌دهند.

شغل سابق: مدير كل يكي از ادارات دولتي

شغلهاي جانبي: مديرعامل دو كارخانه البته به صورت كنترل از راه دور، مدير عامل يك صندوق خيريه

سن: 65 سال


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 22:6  توسط زهره  | 

چند روز گذشته خیلی بد بود. نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر از خود راضی هستند. چرا فکر می کنند تصمیمات اونا درسته!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 9:32  توسط زهره  |