هر وقت وارد اتاقش مي شي پچ پچ كنان با تلفن حرف ميزنه. مجبوري برگردي.
دوباره برميگردي هنوز با تلفن صحبت ميكنه. ايندفعه در حالي كه قيافه جدي به خودش ميگيره و موضوع كار پيش ميكشه تلفن را قطع ميكنه. يادمه وقتي تو يكي از ادارت دولتي كار ميكردم هروقت وارد دفتر مدير يا حاج آقا ميشدي به قدري گرم صحبت بود كه متوجه اطرافش نميشد آنقدر سوتي مي داد كه همه ميدونستند داره با خانم فلاني حرف ميزنه. و بعد از اينكه وقت اداري تموم ميشد، خانم كارمند و به قول يكي از بچهها فرشته* خانم كه به بهانه اينكه با سرويس نميآيم با جناب مدير دو كوچه پائينتر قرار ميگذاشت و جناب مدير افتخار رساندن ايشان را به خانه داشتند و جالب اينكه به خيال خودشون فكر ميكردند كسي نميدونه؛ در حاليكه تقريباً تمام كارمندها بو برده بودند. بنده، هم دريك اداره دولتي، شركت خصوصي و نيز شركت وابسته به دولت كار كردهام. نميدونم چرا هر مدير عامل يا رئيس كه (تماماً بلا استثنا حاج آقا بودند) يكي از كارمندهاي خانم نظرش رو جلب ميكرد و به قول حاج آقا سلطان بانو يا فرشته مدير بود. تا جايي كه تمام تصميمات مدير براساس رضايت فرشته انجام ميشد. حتي در تعيين پاداش و مزاياي كاركنان. و حتي خريدن نوع هديه و ... . حالا فكر كنين اگر اون فرشته* با يكي سر لج داشته باشد .... تا اونجا كه ميتونه كه پدر طرف مقابل را با ترفندها و رفتاري فرشته* مانندش در مياوره. حتي در بعضي موارد خود شاهد بودم كه بحث اين فرشته به خانواده مدير كشيده شده بود فقط به خاطر اينكه مدير بتواند نظر مساعد فرشته را جلب كند. چندي پيش اين قضيه در يكي از شركتهاي همكار اتفاق افتاده بود كه به قدري مسئله ساز شده بود كه داد تمام كارمندها بيرون آمده بود. اوايل فكر ميكردم كه شايد نوعي حسادت هست. ولي وقتي خود به آنجا مراجعه كردم بقدري مسئله روشن بود كه هر غريبهاي كه وارد ميشد بدون شك تا عمق قضيه ميرفت.
* اشاره به سريال او يك فرشته بود.
در مورد جمعهاي سياسي هم بايد بگم اشتباه آمديد. من اگه در جمعي باشم آن جمع فقط زنان كارگر و كارمندند.
گفتهايد مواظب واقعيتها باشيد كه تبديل به حقيقت نشوند. خود شما در اين جمله حرف ما را تائيد كرديد. يعني اين صمیمیت مستهجن وجود دارد. بعد هم اصولن واقعيت همان حقيقت هست حالا نميدونم شما ديگه چطور ميخواهيد آن را به حقيقت تبديل كنيد. خندهدار است نه؟!!
«...سعي كنيد كه با نگاه غير سكسي به مردهاي يزد نگاه كنيد.» بهتر است اين توصيه را در مورد خودتون، تاكيد ميكنم خود شخص شما و برخي از دوستانتان به كار بريد كه حتي از خير همجنسهاي خودتون هم نميگذريد.
در اين كه مردها غريزه دارند شكي نيست. بالاخره همه حيوانات غريزه دارند اما خوبه كمي از حيوانات ياد بگيريد كه يه ذره حيا و غيرت داشته باشيد و در هر كوي برزن به فكر ارضاي خود نباشيد حتي در خواندن پست يك وبلاگ و كامنتهاي آن. در اين كه مرد عمل هستيد شكي نيست اما فراموش كردي كه من هم مثل خودت يك يزدي هستم. پس بهتر است بايد يزدي در نيفتي.
در ضمن اگر توان در افتادن با ایساتیس را نداري پس بهتر است به جاي هارت و پورت كردند در وبلاگهاي ديگر و برچسب زدن با اين و اون دمت را بذاري روي كولت و بروي. اينجا جاي قپي اومدن نيست.
پ.ن: به احترام خوانندگان این وبلاگ نظرات رو پس از تائید کردم.
خيلي گرمه. نزديكاي ظهر كه ميشه احساس خفگي به آدم دست ميده. يدونه كولر آبي كفاف اين ساختمون را نميده. يه دونه گازي هم داره ولي هيچكس جرات روشن كردن آن را نداره. هر وقت روشن شد يك قشقري راه مياندازه كه بچهها ترجيح ميدهند گرما را تحمل كنند ولي غرغرهاي حاج آقا را نفهمند.. درون اتاق سرور نير يك كولر گازي روشنه. بيچاره آقاي بازنشسته از گرماي زياد حد درب اتاق سرور را باز ميگذاره تا كمي خنك بشه. ديروز حاج آقا وقتي آقاي بازنشسته نبود آن را قفل كرد و گفت اينجوري فايده ندارد كه درب اتاق باز باشه اتاق خنك نميشه سيستم خراب ميشه. و گفت بگم مسئول فني گفته درب اتاق سرور بايد بسته باشه. و حالا ده دقيقه يكبار كار من و بازنشسته شده درب باز كردن و بستن. آقاي بازنشسته اون را باز ميكنه و من به دنبال اون سريع درب را ميبندم. ومن منتظرم از من سوال كنه چرا درب اتاق سرور را ميبندم.
