تبليغاتX
يك روز كاري

يك روز كاري

تابستونه و بيشتر كارمندها و كارگرها چند روزي به مسافرت ميرن. اينجا تقريباً چند نفري مسافرتند. از جمله راننده سرويسمون هم به مشهد رفته . من و همكارا مجبوريم اين چند روز را خودمون بيايم. صبح تصميم گرفتم با اتوبوس واحد بيام. خوب اخيرن بايد بليط را اول به راننده بدي بعد سوار شي. در مورد آقايون كه راحتن بليط ميدن و سوار ميشن. ولي خانومها اول بايد برن جلو. بليط را اگه سطلي باشه داخل آن بياندازن يا بايد دستتشو دراز كنه حالا بعضي راننده‌ها به خودشون اين زحمتو نمي‌دن كمي دولا بشن و بليط را بگيرن به هر حال بعد از گرفتن بليط دوباره بايد برگردي و منتظر بشي تا همه مسافرها پياده شن تا سوار بشي. امروز دو تا دختر خانوم دانش  آموز در يكي از ايستگاههاي بين راه مي‌خواستن سوار بشن بعد از اينكه جلو رفتن و بليطشون دادن و برگشتن كه سوار بشن راننده پا رو گاز گذاشت و رفت نمي‌دونم متوجه نشد يا اهميتي نداد بالاخره با سر وصداي مسافرها چند متر جلوتر ايستاد و اين دو دختر خانوم دوباره اين مسير را (در حال دويدن) طي كردند. و سوارشدند. داشتم فكر مي‌كردم حالا اگه مسافر به هر طريقي بليطش را نداده بود راننده با بوقهاي ممتد خود همه شهر را خبر دار مي‌كرد اين مسافر بليط نداده و بعضي رانند‌‌ه ها به خودشون اين اجازه را مي‌دن كه به مسافر توهين كنن، و به اونا بي احترامي بكنن. با خود فكر كردم چه كسي مقصر است؟ راننده، مسافر يا سازمان اتوبوسراني..........

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:51  توسط زهره  | 

اينروزا اتفاق‌هاي زيادي افتاده ولي هيچكدومش نمي‌تونم بنويسم. كاش مي‌شد همه چيز را دقيقن نوشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:2  توسط زهره  |