ديشب به اتفاق چند تن از دوستان تصميم گرفتيم مراسم احياء را در خانه به همراه تلويزيون بگذرانيم. خوب ترجيح داديم كه به همراه شبكه سه با صداي آقاي انصاريان مراسم احياء را به جاي آوريم. در حس و حال بوديم. و هر كدام از بچهها يه جورايي با خودش و خداي خودش داشت راز و نياز ميكرد و هر كدام از امامان را واسطه قرار ميداد آقاي انصاريان تك تك امامان را قسم ميداد كه به امام سجاد رسيديم و بعد ناگهان آقايان انصاريان بعد از امام سجاد (ع) امام صادق (ع) را قسم داد من مونده بودم من اشتباه ميكنم يا آقاي انصاريان همچنين جند بار امامها را با خود مرور كردم ديدم نه همين جور رسيد به امام رضا(ع) و امام محمد باقر (ع) را بي خيال شد. وقتي به امام رضا (ع) رسيد وسط دعا گفتم بچه ها امام محمد باقر را جا انداخت شما خودتون بگيد. حالا نميدونم دبيشب آقاي انصاريان براش چه اتفاقي افتاده بود به هرحال تا آخر دعا به روي خودش هم نياورد.
ماه رمضون هميشه دوست داشتم. ولي دوساله بد جوري به هم سخت ميگذره. مخصوصن حاج آقا يادش مي افتد كه فقط تو اين ماه بايد ثواب كنه. ساعت كاري ما رو زياد ميكنه كه 45 دقيقه آخر رو را ختم قرآن بذاره. ساعت كاري از 7 تا 4.15 شده البته پنجشبهها مثلن تعطيله. ولي بالاخره پنجشنبه را با دعوا ميكشوندت سر كار. امسال همه خدا خدا ميكردند كه حاجي ساعت كاري رو اضافه نكنه. ولي بي انصاف بي توجه به حرفهاي بچهها كار خودشو كرد. تا ساعت سه و نيم از آدم كار ميشكه. بعد در حالي كه ديگه ناي راه رفتن نداري بايد بري جلسه قرآن. تمام طول جلسه بيشتر بچهها چرت ميزنن (از جمله خودم). بعضي موقع ها جوري طولش ميده كه ساعت چهار و نيم ميشه. بعد هم ميگه گردن خودتون اگه ساعت كاري يه دقيقه كمتر بشه.
يک سال ديگر سپری شد و خدا را شكر مي كنم که مي توانم يک ماه رمضان ديگر را تجربه کنيم . اميد كه همه ما قدر اين لحظات را بدانيم و در اين ماه كه درهاي رحمت به روي همه باز است شكر نعمتهايش را به جا آوريم. و از لحظه لحظه اين ماه استفاده كنيم.
