تبليغاتX
يك روز كاري

يك روز كاري

كاش مي شد بعضي حرفها را زد. احساس خفگي مي كنم. لعنت بر هر چي..................
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:8  توسط زهره  | 

امروز صبح روز خوبي نبود. ساعت 7 از خونه بيرون اومدم وقتي سر كوچه رسيدم ديدم تصادف وحشتناكي شده ماشين شركت سر كوچه ايستاده و موتور سوار در حالي كه موتورش يك طرف و خودش طرف ديگر جلوي ماشين افتاده. يكي از خانمهاي همكار سوار ماشين بود از همون جا با دست و اشاره به من نشون ميداد چيزي نيست. سوار ماشين شدم. پرسيدم چي شده خانوم همكارم گفت ايستاد بوديم منتظر شما كه موتوري از پشت به ماشين زد و پرت شد جلو ماشين. اطراف موتورسوار شلوغ بود و هركي از موتورسوار مي پرسيد تقصير كي بود مي گفت تقصير خودم. ده دقيقه منتظر شديم تا آمبولانس اومد. وقتي تكونش دادند داد و بيدادش هوا مي رفت. ظاهرن پاهاش شكسته بود. ولي زماني كه مي خواستن اونو به بيمارستان منتقل كنند مي گفت راننده ماشيني نره اونو نگه داريد مقصره. بعد از ده دقيقه افسر اومد و گفت بايد ماشين رو تو پاركينگ راهنمايي و رانندگي بگذارند و راننده ما دادگاه بره. طفلي هرچي مي گفت من مقصر نيستم افسر گفت: قانونه. و اما طرف ديگر ماجرا................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 8:40  توسط زهره  | 

خبری که چند دقیقه پیش بدستم رسید خانم سمانه ملازینلی یکی از روزنامه نگاران روزنامه خاتم در جشنواره مطبوعات به عنوان نفر اول در بخش گزارش توصیفی برگزیده شد. سفر تحقیقاتی به پنج کشور جهان. به این دوست عزیر از صمیم قلب تبریک میگم. همچنین به مینو (زهرا شاه شوازی) گرچه نتوانست به مرحله آخر برسد ولی همین که جز نامزدهای انتخاباتی بود تبریک میگم. خبر خیلی خیلی خوبی بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 16:48  توسط زهره  |