امروز صبح روز خوبي نبود. ساعت 7 از خونه بيرون اومدم وقتي سر كوچه رسيدم ديدم تصادف وحشتناكي شده ماشين شركت سر كوچه ايستاده و موتور سوار در حالي كه موتورش يك طرف و خودش طرف ديگر جلوي ماشين افتاده. يكي از خانمهاي همكار سوار ماشين بود از همون جا با دست و اشاره به من نشون ميداد چيزي نيست. سوار ماشين شدم. پرسيدم چي شده خانوم همكارم گفت ايستاد بوديم منتظر شما كه موتوري از پشت به ماشين زد و پرت شد جلو ماشين. اطراف موتورسوار شلوغ بود و هركي از موتورسوار مي پرسيد تقصير كي بود مي گفت تقصير خودم. ده دقيقه منتظر شديم تا آمبولانس اومد. وقتي تكونش دادند داد و بيدادش هوا مي رفت. ظاهرن پاهاش شكسته بود. ولي زماني كه مي خواستن اونو به بيمارستان منتقل كنند مي گفت راننده ماشيني نره اونو نگه داريد مقصره. بعد از ده دقيقه افسر اومد و گفت بايد ماشين رو تو پاركينگ راهنمايي و رانندگي بگذارند و راننده ما دادگاه بره. طفلي هرچي مي گفت من مقصر نيستم افسر گفت: قانونه. و اما طرف ديگر ماجرا................
ادامه مطلب
