وقتي وارد اتاق كارش ميشي ميز كارش سه جلد تفسير الميزان (1و 6و 8)، كتاب حليهالمتقين، روزنامه همشهري است لابلاي هر كدام از كتابها يك نشانه گذاشته كه تا اينجا خوانده است. دو تا عينك يكي براي مطالعه و يكي براي ديدن. مقداري پوشه و خودكار و ورقه يادداشت. كار روزانهاش را از ساعت 7 با ورزش صبحگاهي شروع ميكنه ساعت 8 بعد از گرفتن دوش بالاخره در حالي كه حوله و معذالك در يك دست و دست ديگر حائل سرش كه از سرماي كولر در امان باشد به پشت ميزش ميره سريعن آبدارچي براش شير و چاي ميآوره بعد از خوردن دومين چاي و صبحانه تا ساعت 9 طول ميكشه تا ساعت 5/ 11 با تلفنها و گپهاي دوستانه و شايد ديدن يك دوست قديمي بازنشسته كه مراجعه كرده زمان را ميگذراند. تا نوبت به نمازظهر ميرسه. تا خودش را براي نماز و وضو آماده كنه ساعت 5/12 شده بعد از نماز هم سر و كله كارپردازش پيدا ميشه. كلي چك و قرارداد آورده كه بايد امضاء كنه تا اين چك امضاء ميكنه ساعت 2 ميشه. ساعت 2 اخبار گوش ميده و در نهايت ساعت 15/2 شده و طبيعتن بايد اين پيرمرد بعد از اينهمه فشار كاري زودتر به خونه بره. بيشتر از اين نميتونه ديگه تحمل بياره
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 22:6  توسط زهره
|
