تبليغاتX
يك روز كاري - به همین سادگی

يك روز كاري

ديروز صيح:

يك ساعت تبليغاتي كه قرار بود براي يكي از افراد سرشناس براي پاچ خوري فرستاده شود گم شده مدير همه را بازجوئي كرد. به همه تهمت زده شد يكي از بچه‌ها يادش هست اون را به آقا زاده داده ولي‌آقا زاده قبول نمي‌كنه دايره تهمت زدن بالا ميره حتي مهموني كه چند روز اينجا بود.  مديرشروع به صحبت مي‌كنه اين خودكار را ببینید اگه گم بشه و یا از اون استفاده شخصی بکنید از بيت المال است. من بايد بدانم اين كيف كجاست؟ خودتون ميدونيد هر جا هست پيداش كنيد من خودم را به خاطر اين شركت جهنمي نمي كنم و هزاران .................

صبح امروز:

كيف پيدا شد. آقازاده به يكي از بچه‌ها ميگه كه اون تو انبار مدير بوده و يادش رفته كه اونجا گذاشته. مدير و آقازاده به روي خود هم نياوردند كه كيف پيدا شده فقط سر وصدا خوابيد. و تكليف تهمت دزدي مشخص نشد.

ساعت ده صبح:

كارپرداز با ماشين شركت در ساعت اداري شركت براي پخش كردن كارت عروسي خواهرآقازاده ميره (دختر مدير) . در حالي كه آقازاده پشت ميزش لم داده. و آخر نفهميدم بيت المال يعني چه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 7:41  توسط زهره  |