تبليغاتX
يك روز كاري - کارگر معتاد

يك روز كاري

مدير يكي از بخشهاي كارخانه است و بازنشسته يكي از ادارات دولتي. پيشونيش به خاطر سجده‌هايش پينه بسته است. نماز شبش ترك نميشه. هر سال سه ماه رجب ‏، شعبان و رمضان را روزه ميگيره. اما مدتي است پسرش كه در كارخانه كار ميكنه! معتاد شده. با يك مرخصي سه ماهه براي ترك اعتياد به اون داده شده. رئيس بزرگ از هر كمكي از اون دريغ نكرد (مالي – روحي و... ). حتي از پدرش نير دلجويي شد. و اما همزمان با اعتياد اين نورچشمي يكي از كارگرهاي كارخانه كه داراي زن و دو فرزند است نير معتاد شد. با فشارها مديرهمون قسمت رئيس بزرگ (حاج آقا) اون را اخراج كرد. و اين كارگر معتاد با هزار التماس و دوندگي و تحقير تنها تونست بخشي از حق و حقوقش را بگيره و تسویه كنه. و هيچكس نبود كه از اون حمايت كنه. كسي حاضر نشد حتي يك فرصت كوچك به او بدهد. و كسي نپرسيد كه زن و دو فرزندش بعد از اين چه خواهند كرد. آيا واقعاً يك با يك برابر هست؟ اگر يك واحد يك انسان باشد با اين توصيف يك هرگز با يك برابر نيست.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 14:40  توسط زهره  |