تبليغاتX
يك روز كاري - فرشته و حاج آقا

يك روز كاري

هر وقت وارد اتاقش مي شي پچ پچ كنان با تلفن حرف ميزنه. مجبوري برگردي.
دوباره برميگردي هنوز با تلفن صحبت ميكنه. ايندفعه در حالي كه قيافه جدي به خودش ميگيره و موضوع كار پيش ميكشه تلفن را قطع ميكنه. يادمه وقتي تو يكي از ادارت دولتي كار ميكردم هروقت وارد دفتر مدير يا حاج آقا ميشدي به قدري گرم صحبت بود كه متوجه اطرافش نميشد آنقدر سوتي مي داد كه همه ميدونستند داره با خانم فلاني حرف ميزنه. و بعد از اينكه وقت اداري تموم ميشد، خانم كارمند و به قول يكي از بچه‌ها فرشته* خانم كه به بهانه اينكه با سرويس نمي‌آيم با جناب مدير دو كوچه پائينتر قرار ميگذاشت و جناب مدير افتخار رساندن ايشان را به خانه داشتند و جالب اينكه به خيال خودشون فكر ميكردند كسي نميدونه؛ در حاليكه تقريباً تمام كارمندها بو برده بودند. بنده، هم دريك اداره دولتي، شركت خصوصي و نيز شركت وابسته به دولت كار كرده‌‌ام. نمي‌دونم چرا هر مدير عامل يا رئيس كه (تماماً بلا استثنا حاج آقا بودند) يكي از كارمندهاي خانم نظرش رو جلب ميكرد و به قول حاج آقا سلطان بانو يا فرشته مدير بود. تا جايي كه  تمام تصميمات مدير براساس رضايت فرشته انجام مي‌شد. حتي در تعيين پاداش و مزاياي كاركنان. و حتي خريدن نوع هديه و ... . حالا فكر كنين اگر اون فرشته* با يكي سر لج داشته باشد .... تا اونجا كه مي‌تونه كه پدر طرف مقابل را با ترفندها و رفتاري فرشته* مانندش در مياوره. حتي در بعضي موارد خود شاهد بودم كه بحث اين فرشته به خانواده مدير كشيده شده بود فقط به خاطر اينكه مدير بتواند نظر مساعد فرشته را جلب كند.  چندي پيش اين قضيه در يكي از شركتهاي همكار اتفاق افتاده بود كه به قدري مسئله ساز شده بود كه داد تمام كارمندها بيرون آمده بود. اوايل فكر ميكردم كه شايد نوعي حسادت هست. ولي وقتي خود به آنجا مراجعه كردم بقدري مسئله روشن بود كه هر غريبه‌اي كه وارد ميشد بدون شك تا عمق قضيه ميرفت.

* اشاره به سريال او يك فرشته بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:40  توسط زهره  |