تبليغاتX
يك روز كاري - یک تجریه

يك روز كاري

امروز خيلي حالم گرفته شد. صبح با شوق و ذوق سر كار حاضر شدم. ولي خوب بعضي وقتها مدير عامل ما با يكي از مديران دعوا ميكنه و لج ميشه. تركشهاي اين دعوا به ما هم سرايت مي‌كنه. در عوض مديران و كارمندان ديگه به رفاه هستند. تا حدود يكماه كه دوباره سراغ كسي ديگه ميره و اين چرخه ادامه دارد. خوب به هرحال احتمال مي‌دادم كه امروز به طريقي به من هم گير بده بنابراين مواظب بودم كاري ناشايست انجام ندم. ولي از شانس بد ما وقتي مدارك ويزاش را آماده كردم بودم و به اتاقش بردم يكي از مديران آنجا بود. آنهم خانم. هيچي ديگه برا اينكه جلو اون مدير خودشو لوس بكنه به ما گير داد. حالا شما فكر مي كنيد به چي؟ به يك عدد پنج چرا اين عدد پنج اينجوري نوشتي خطتو خوب كن. اين نامه بايد به سفارت آلمان بره. من كه بهت زده شده بود وحسابي حالم گرفته شده بود. براي اينكه حسابي خودشو بيشتر لوس كنه فرم را به آن خانم همكار نشان داد. جالب اينكه من بارها اين فرم رو به او نشان داده بودم و حتي رئيس هيات مديره نيز اونو ديده بود و كسي چيزي نگفته بود و امروز.... خوب ديگه اين تجربه‌اي شد براي من وقتي كسي ديگه آنهم يه خانم در اتاق جناب مدير عامل تشريف دارند من وارد بی موقع وارد نشوم. كه بدجوري زير سوال ميرم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:50  توسط زهره  |