ماه رمضون هميشه دوست داشتم. ولي دوساله بد جوري به هم سخت ميگذره. مخصوصن حاج آقا يادش مي افتد كه فقط تو اين ماه بايد ثواب كنه. ساعت كاري ما رو زياد ميكنه كه 45 دقيقه آخر رو را ختم قرآن بذاره. ساعت كاري از 7 تا 4.15 شده البته پنجشبهها مثلن تعطيله. ولي بالاخره پنجشنبه را با دعوا ميكشوندت سر كار. امسال همه خدا خدا ميكردند كه حاجي ساعت كاري رو اضافه نكنه. ولي بي انصاف بي توجه به حرفهاي بچهها كار خودشو كرد. تا ساعت سه و نيم از آدم كار ميشكه. بعد در حالي كه ديگه ناي راه رفتن نداري بايد بري جلسه قرآن. تمام طول جلسه بيشتر بچهها چرت ميزنن (از جمله خودم). بعضي موقع ها جوري طولش ميده كه ساعت چهار و نيم ميشه. بعد هم ميگه گردن خودتون اگه ساعت كاري يه دقيقه كمتر بشه.
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 12:49  توسط زهره
|
