تبليغاتX
يك روز كاري - شادی کوچک

يك روز كاري

امروز فكر كنم يه روز كاري خوبه. آخه دو روز رئيس بزرگ نيست و ماموريته.البته با تلفن اينجا رو كنترل ميكنه ولي بازهم خوبه. درضمن چند تا از مديران هم نيستند و شادي من دو برابر شده. به هرحال بهتر قبل ار هر چيزي كمي از بچه هاي اينجا بگم. شركت ما زير نظر يكي از معتبرترين سازمانهاي دولتي كار ميكنه. من اينجا 6 تا مدير دارم. آخه هيچكس ديگه نيست. اونا سيستمهاي مديريتي پيشرفته شون رو من پياده میكنن من هم گفتم دلشون نشكنم. خوب مدير اول: رئيس بزرگ مدير دوم: سلطان بانو يا به تعبيري ديگر فرشته (پاچ خور اول) به قول اواجي خانوم. مدير سوم آقازاده كه اون اصلن ديگه حرفش هم نزن مدير چهارم اواجي خانوم به قول خودش پاچ خور دوم و زيرآب زن دربار و مدير پنجم يه دست نشانده يكي از ادارت دولتي و اما آخرين مدير آقاي جاسوس ( آبدارچي) كه در غياب رئيس بزرگ در نقش قائم مقام وظيفه خودشو به نحو احسن انجام ميده. و يه كارپرداز داريم كه گاهي وقتا مهربون و گاهي وقتا غرغروست. خوب اينهم از محيط كار ما . تا بعد..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 9:36  توسط زهره  |