تبليغاتX
يك روز كاري - بازار سررسيد

يك روز كاري

ساعت ۱۰ صبحه. دفعه چندم مي‌اد. سررسيد مي خواست. هر بار كه مي اومد كسي نبود اجازه بگيرم بهش بدم. خيلي برام جالب بود اين همه رفت و اومد برا يه سررسيد. بالاخره امروز يه سررسيد  گرفت. تازه يكي از اداره چي ها. نزديك عيد كه ميشه بازار بانكها و مدير بانكها خوب ميشه و بعضي از آژانسهاو .... ما كه بايد براي تمامي كارمندهاي بانك و مديرهاي بانك سكه ببريم. تا كارمون زودتر راه بیندازند. يادمه تو تمامي بانكهاي كه كار مي كرديم فقط يكي از مديران بانك سكه را پس داد و گفت وظيفمه اونم مدير يكي از شعب بانك تجارت. يكي از مشتريان ميگفت اون جا كه خوبه تهران حتمن بايد 300 ته حساب براي مدير بانك باقي بزاري. ديگه سررسيد و خودكار و كيف و امثالهم كه حتمن بايد باشد. تقريبن مي شه گفت كه دادن سررسيد و سكه به صورت يه رسم در اومده. اگه برا فلان مدير كل يا مدير نفرستي صداش در‌مي آد. نمي دونم اين رسمو اسمش چي ميزارن. هديه، تبليغ، و يا رشوه

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:50  توسط زهره  |