تبليغاتX
يك روز كاري - یک روز کاری پر از استرس

يك روز كاري

ساعت هفت و چهل دقيقه صبح سرويس به دنبالم مي‌آيد بعدش به دنبال همكار ديگم مي‌رويم. بيچاره يه بچه هشت ماهه داره. بايد بچه به بغل با وسايل بچه‌اش گوش به زنگ پشت در خونه منتظر باشه كه مبادا آقاي راننده عصباني بشه خدانكنه كه يه لحظه يه كدوم ما دير بيايم كوچه و خيابون با بوق بلند ماشين بيدار مي‌كنه. بچه‌اش رو در حالي كه سريع كه تقريبن در حالت دويدن است خونه مادرش زمين مي‌گذاره كه دوباره بوق ماشين بلند ميشه. غرزدن پشت غرزدن. راننده هم حق داره آخه حق سرويسش را درست و حسابي نمي‌دهند اونم سر ما خالي ميكنه. حالا تازه وقتي وارد شركت ميشي اول ترس و دلهرست. از پله ها كه بالا ميري انگار وارد زندان شدي. با بسم ا... وارد ميشيم. همه همه خداخدا مي‌كنند اخلاق حاجي امروز خوب باشه. ساعت هشت و سي حاجي وارد ميشه از راه رفتنش معلومه كه حسابي نارحته. خدا بخير بگذرونه. اولين تركشهاي عصبانيتش آبدراچي رو مي‌گيره. و حالا نوبت ديگري. بيچاره خانم... داره قلبش از ترس مي‌ايسته چشاش قرمز شده همه سعي دارند به نحوي سرشون شلوغ باشه و كارشون به نحو احسن انجام بده. ولي اون اينا حاليش نيست. اعصابش خرده و به قول خودش همه بايد نارحت باشند.تا كمي اونو درك كنند. يكي از همكارا مي‌گفت بهتره صبح كه مي‌آئيم همگي صورتمون با ناخن چنگ بزنيم تا بفهمد ما هم نارحتيم اونوقت جنگ روحي را كنار بگذاره. حالا بماند كه علاوه بر درگيري با همكاران و ترس از اينكه مبادا كسي زيرآب تو بزنه. يا اگر مورد لطف رئيس قرار گرفتي سريع زمينه اخراجت فراهم ميشه. حالا به هزار طريق از جواب سلام ندادن تا منزوي كردنت در محيط كار، از دست كاري كردن كامپيوتر تا پراكندن شايعه عليه‌ت، از بي ارزش نشان دادن كارت تا توهين و بي‌احترامي..... و تا پايان قرارداد بايد اين اضطراب داشته باشي كه آيا با تو قرارداد مي‌بندند يا نه؟( يا به قدري فشار روحي بر تو وارد مي‌كنند كه خودت استعفا مي‌دي). واي به حال روزي كه يك چك برگه بشه. ديگه تا اون چك پاس نشه هيچكه زندگي نداره شب تا صبح بايد بيدار بموني و بررسي كني كه حالا چك را چطور پاس كني؟ چطور مشتري را پيدا كني؟ خلاصه اين روز كاري ما با هزاران و شايد صد هزار بار بدتر با استرس فراوان تمام ميشه. تازه نوبت خونه ميشه. اوناي كه شوهر دارند طفلي‌ها بايد كار خونه و غرغرهاي شوهر را تحمل كنند. و بهونه‌هايي كه ميگره را يه جوري زير سبيلي رد كنند تا يك كم اعصاب و استرس كمتري داشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:42  توسط زهره  |